

مقاله روابط عمومی / اطلاعات
این وب سایت (از این پس "این سایت" نامیده می شود) از فن آوری هایی مانند کوکی ها و برچسب ها به منظور بهبود استفاده از این سایت توسط مشتریان ، تبلیغات بر اساس سابقه دسترسی ، درک وضعیت استفاده از این سایت و ... استفاده می کند. . با کلیک روی دکمه "موافق" یا این سایت ، شما موافقت می کنید که از کوکی ها برای اهداف فوق استفاده کنید و داده های خود را با شرکا و پیمانکاران ما به اشتراک بگذارید.در مورد رسیدگی به اطلاعات شخصیسیاست حفظ حریم خصوصی انجمن ارتقا Cultural فرهنگی Ota Wardلطفا مراجعه کنید.


مقاله روابط عمومی / اطلاعات
صادر شده در 2026 ژانویه 4
مقاله اطلاع رسانی هنرهای فرهنگی Ota Ward "ART bee HIVE" یک مقاله اطلاعاتی سه ماهه است که حاوی اطلاعاتی درباره فرهنگ و هنرهای محلی است که از پاییز 2019 توسط انجمن ترویج فرهنگی بخش اوتا منتشر شده است.
«بی هایو» به معنی کندوی زنبور عسل است. ما به همراه «جوخه زنبور عسل»، گروهی از خبرنگاران محلی که از طریق جذب عمومی استخدام شدهاند، اطلاعات هنری را جمعآوری کرده و به شما ارائه خواهیم داد!
در "+ زنبور عسل!" ، ما اطلاعاتی را که امکان معرفی بر روی کاغذ وجود ندارد ، ارسال خواهیم کرد.
افراد هنری: ماساکازو ایشیگورو، هنرمند مانگا + زنبور عسل!
افراد هنری: اورارا ماتسوبایاشی، بازیگر، تهیهکننده و کارگردان + زنبور عسل!
رویداد توجه آینده + زنبور عسل!
آقای ایشیگورو در مقابل ایستگاه شیموماروکو در خط توکیو تاماگاوا ایستاده است.
داستان در خیابان خرید ماروکو، که از روی شیموماروکو الگوبرداری شده است، اتفاق میافتد و درباره دختری دبیرستانی به نام آراشیاما است.歩鳥«با این حال، شهر همچنان میچرخد» (Sore demo Machi wa Mawatteiru) یک مانگا است که وقایع روزمره یک شهر را به تصویر میکشد. این مانگا از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۶ به صورت سریالی منتشر شد و در سال ۲۰۱۰ به یک انیمه تلویزیونی تبدیل شد. این اثر همچنان محبوب است و همچنان طرفداران جدیدی را به خود جذب میکند. ما با نویسنده آن، ماساکازو ایشیگورو، مصاحبه کردیم.
"Sore demo Machi wa Mawatteiru" (کمیک های پادشاه جوان) - همه 16 جلد
شنیدهام که الهامبخش آهنگ «Sore demo Machi wa Mawatteiru» (با این حال، شهر همچنان میچرخد) از شیموماروکو بوده است.
«من در سال ۲۰۰۳ به توکیو نقل مکان کردم و تا سال ۲۰۰۵ آنجا زندگی کردم. همیشه میخواستم یک مانگای برشی از زندگی در یک شهر بسازم، اما تنها پس از مدتی زندگی در آنجا بود که تصمیم گرفتم عناصر شیموماروکو را در آن بگنجانم. من یک شوک فرهنگی را به شکلی خوب تجربه کردم. من اهل حومه شهر هستم، بنابراین تصویر خیلی خوبی از توکیو نداشتم. تصویر من از توکیو یک جنگل بتنی، جرم، کلاهبرداری و بیکاری بود... (میخندد). امروز بعد از مدتها دوباره در شیموماروکو قدم میزدم و متوجه شدم که چقدر شهر زیبا، آرام و ساکتی است. تصور من از توکیو کاملاً تغییر کرد. با خودم فکر کردم، "توکیویی مثل این هم وجود دارد." تصمیم گرفتم آن را در مانگای خود به تصویر بکشم.»」
جذابیت شیموماروکو چیست؟
«کمی انتزاعی است، اما واقعاً احساس میکنم شهری است که مردم در آن زندگی میکنند. در حال حاضر، به دلیل شرایط مختلف، من در یک منطقه شناختهشده در مرکز شهر زندگی میکنم، اما صادقانه بگویم، جایی نیست که مردم در آن زندگی کنند. هرج و مرج است و همه چیز برای گردشگران است. حتی اگر بخواهم سگم را برای پیادهروی ببرم، باید از میان جمعیت گردشگران عبور کنم تا به ساحل رودخانه برسم. در مقابل، فکر میکنم شیموماروکو شهری است که مردم در آن زندگی میکنند. به همین دلیل فکر میکنم قرار دادن شخصیتهای مانگا مستقیماً در شیموماروکو طبیعی به نظر میرسید.»」
در خیابان خرید شیموماروکو (Shimomaruko Shoei-kai)
لطفا درباره مضمون «و با این حال شهر همچنان میچرخد» صحبت کنید.
«میخواستم ارتباط را به تصویر بکشم. این حس را داشتم چون در شهر شیموماروکو ارتباط وجود داشت. در آن زمان، من در طبقه دوم یک سبزیفروشی زندگی میکردم. تمام روز صدای صاحب مغازه را میشنیدم که مشتریان را صدا میزد. «ما هویجهایی داریم که گِل کوچی در آنها است، پس این...»گوگوتسوکهآنها دائماً مکالماتی مثل «تو باید این کار را بکنی» داشتند. من داشتم مانگای خودم را بالای آن مغازه میکشیدم. مردم همیشه با هم صحبت میکردند و این با تصویر من از توکیو که به نظرم خوب بود، متفاوت بود. یکی از مضامین، نحوه ارتباط مردم در توکیو خواهد بود که احتمالاً کاملاً با آنچه روستاییهای بیعرضهای مثل من از توکیو تصور میکنند، متفاوت است.
آیا مکانهای مختلفی که در آثارتان ظاهر میشوند، در زندگی روزمرهتان در آن زمان آشنا بودند؟ مثلاً آیا به «آلپ» (که اکنون بسته است) که الگوی کافه «ساحل» بود، رفت و آمد داشتید؟
«من زیاد آنجا نمیرفتم، اما گاهی برای غذا خوردن به آنجا میرفتم و به استفاده از آن به عنوان صحنه داستانم فکر میکردم. البته، لباس خدمتکاری مثل لباسی که در مانگا کشیده بودم نپوشیده بودم (میخندد)، اما فکر میکنم مغازهای بود که توسط یک پیرزن و پسرش اداره میشد. حس یک کافیشاپ معمولی محله را داشت. یادم میآید که همیشه آنجا مشتری داشت. سبزیفروش آنجا زندگی میکرد، بنابراین من با او صحبت میکردم و هر روز از آنجا خرید میکردم.»」
اگرچه در واقع در یک شهر همسایه است، معبد نیتا نیز در داستان ظاهر میشود.
«برای من، یک زیارتگاه، در یک کلام، جایی است که در آن موچی درست میکنند (میخندد). در طول سال نو، مردم محله در زیارتگاه جمع میشوند تا موچی درست کنند و ما میتوانیم آن را بخوریم. من واقعاً عاشق رفتن به محل درست کردن موچی بودم و همچنین عاشق رفتن به جشنوارههای تابستانی بودم. فهمیدم که حتی در توکیو، درست مثل زادگاهم در حومه شهر، از طریق رویدادها در زیارتگاهها، حس اجتماع و تعامل وجود دارد.»」
آقای ایشیگورو، «و با این حال شهر به راه خود ادامه میدهد» برای شما چه معنایی دارد؟
«از طریق شخصیتها، مکالماتی را که در دوران دبیرستان با دوستانم داشتم و کارهایی را که با هم انجام میدادیم، به تصویر کشیدهام. تا جایی که میتوانستم جزئیات جعبههای بنتویی را که مادرم هر روز برایم درست میکرد، به عنوان ظرف غذای شخصیت اصلی، هوتوری، به خاطر بیاورم، گنجاندهام. این عملاً بازتابی از زندگی خودم است.»」
«و با این حال شهر همچنان میچرخد» همچنان خوانندگان جدیدی را جذب میکند. حتی ۱۰ سال پس از پایان این مجموعه، همچنان تجدید چاپ میشود. این داستانی است که هر کسی میتواند با آن ارتباط برقرار کند، مهم نیست چه زمانی یا چه کسی آن را میخواند. این یک اثر جهانی است که اهمیت ارتباط و چیزهای دیگری از این قبیل را آموزش میدهد.
«بله، جهانی است، اینطور نیست؟ همین را میخواستم بگویم (میخندد).»」
آیا خود شهر شیموماروکو برای شما جای خاصی است، پروفسور؟
«این یه چیز خاصه. مثل یه شهر تو توکیو میمونه. امروز حس میکنم به خونه اومدم، هرچند که واقعاً خونهی خانوادگی ندارم (میخندد).»」
لطفاً به ما بگویید که هنگام خلق اثرتان به چه چیزی بیشترین ارزش را میدهید.
«در مورد «سور ماچی» (Sore demo Machi wa Mawatteiru)»، مطمئن میشوم که خواننده احساس کند درون داستان است. در صحنه کافیشاپ ساحلی، مهم نیست چند مشتری وجود داشته باشد، همیشه یک صندلی خالی وجود دارد. آن صندلی برای خواننده است. من همیشه یک تابلو که منظره را از آن صندلی نشان میدهد، قرار میدهم. من همیشه به گونهای طراحی میکنم که به خواننده اجازه دهد احساس کند در یک مکان درون مانگا قرار دارد.»」
آقای ایشیگورو، آیا تا به حال تجربه بازدید از یک مکان مقدس را داشتهاید؟
«من عاشق «سانشیرو» اثر سوسهکی هستم و به دانشگاه توکیو رفتم. به برکهای که سانشیرو برای وقتکشی دور آن میچرخید تا وانمود کند که بهطور اتفاقی با قهرمان داستان ملاقات کرده است - برکه سانشیرو - رفتم. و همچنین کیونکاکو در آتامی، جایی که اوسامو دازای مدتی در آن زندگی میکرد و مینوشت.»」
لطفا در مورد برنامه های آینده خود به ما بگویید.
«کلی برنامه دارم. دوست دارم چیزی شبیه «سور ماچی» بکشم، اما به طور مبهمی به چیزی متفاوت از «سور ماچی» و «تنگوکو دایماکیو*» هم فکر میکنم. خب، بستگی به این دارد که بعد از تمام شدن «تنگوکو دایماکیو» چه احساسی داشته باشم.»
با خواندن «سور ماچی» و برخی از مجموعه داستانهای کوتاه اولیه شما، این حس را دارم که شما طیف گستردهای از ژانرها را به تصویر میکشید.
«فکر میکنم احتمالاً به خاطر تأثیر فوجیکو فوجیو است. آثار فوجیو ترکیبی از ژانرهای مختلف است، اینطور نیست؟ از بچگی فکر میکردم که هنرمندان مانگا باید چیزهایی را در ژانرهای مختلف بکشند، بنابراین فکر نمیکنم بتوانم به یک سبک پایبند باشم. همچنین به این معنی است که هر ماه برای ایده گرفتن مشکل داشتم (میخندد). ناامید بودم. داستانهای تکجلدهای سخت هستند. شما باید هر بار یک داستان و یک نکتهی کلیدی بنویسید، و آنها هیچ روز مرخصی به شما نمیدهند. من سعی کردم با جمع کردن یک داستان، یک استراحت ایجاد کنم، اما بعد آنها دو داستان را همزمان منتشر کردند (میخندد).»
در پایان، آیا پیامی برای خوانندگان ما دارید؟
«من که خودم در جاهای مختلفی زندگی کردهام، فکر میکنم شیموماروکو جای واقعاً فوقالعادهای است، حتی وقتی آن را با کل توکیو مقایسه میکنم. امروز بعد از مدتها دوباره در شهر قدم زدم و فکر کردم دوست دارم دوباره اینجا زندگی کنم. پس مطمئن باشید (میخندد). فکر میکنم شهر واقعاً متعادلی است.».」
* کیونکاکو: در سال ۱۹۱۹ توسط تاجر شینیا اوچیدا به عنوان ویلا ساخته شد. این بنا به همراه ویلای ایواساکی و ویلای سومیتومو، یکی از «سه ویلای بزرگ آتامی» محسوب میشود. این بنا در سال ۱۹۴۷ به عنوان یک ریوکان (مهمانخانه ژاپنی) با نام «کیونکاکو» افتتاح شد. اتاق تاتامی در طبقه دوم این ساختمان به سبک ژاپنی大鳳این اتاق به عنوان اتاقی که نویسنده مشهور، اوسامو دازای، در آن اقامت داشت، مشهور است. در سال ۱۹۴۸، او خود را در ساختمان الحاقی کیونکاکو (که در سال ۱۹۸۸ تخریب شد) منزوی کرد و رمان خود «دیگر انسان نیست» را نوشت.
*هذیان آسمانی: مجموعهای که از سال ۲۰۱۸ در حال پخش است. یک مانگای علمی تخیلی که اسرار پیرامون پسران و دخترانی را که در ژاپن پسا آخرالزمانی زندگی میکنند، به تصویر میکشد. این مانگای ژاپنی در سال ۲۰۲۳ به یک انیمه تلویزیونی تبدیل شد.
در پارک کودکان Ota Ward Shimomaruko
متولد سال ۱۹۷۷ در استان فوکوئی. اولین حضورش در سال ۲۰۰۰ با کتاب "قهرمان" بود که جایزه پاییزی جایزه Afternoon Shiki را از آن خود کرد. از شماره مه ۲۰۰۵ تا شماره دسامبر ۲۰۱۶، "Sore demo Machi wa Mawatteiru" در "Young King Ours" (شونن گاهوشا) به صورت سریالی منتشر شد. در سال ۲۰۱۰، از آن یک سریال انیمه تلویزیونی اقتباس شد که از شبکه TBS و سایر شبکهها پخش شد. از دیگر آثار او میتوان به "Nemuru Baka" (۲۰۰۶-۲۰۰۸) و "Tengoku Daimakyo" (۲۰۱۸-) اشاره کرد.
در جاده بوربن، جایی که شخصیت اصلی داستان، ماچیکو (با بازی ماتسوبایاشی) از دوست دختر برادر کوچکترش، ستسوکو (یک روح؟) جدا میشود.
مو و آرایش: تومومی تاکادا، آرایشگر: یوتا نباشی
فیلم «پیشدرآمد کاماتا» که در کاماتا اتفاق میافتد، به طور واقعگرایانهای مسائل مختلفی را که زنان در دوران مدرن با آن مواجه هستند، مانند خانواده، کار، ازدواج و آزار و اذیت، با محوریت یک بازیگر زن به تصویر میکشد. در سال ۲۰۲۰، این فیلم به عنوان فیلم اختتامیه پانزدهمین جشنواره فیلم آسیایی اوساکا به نمایش درآمد و مورد تحسین زیادی قرار گرفت. اورارا ماتسوبایاشی در این فیلم بازی کرد و تهیهکننده آن بود.
دیویدی «مقدمهی کاماتا» (از مجموعهی دیسی شگفتانگیز)
به عنوان یک بازیگر، چه چیزی شما را به تهیهکنندگی یک فیلم ترغیب کرد؟
«از وقتی دبستان بودم، همیشه میخواستم فیلمها را بهطور کامل تماشا کنم، یا بهتر بگویم، ترجیح میدادم آنها را بسازم تا اینکه در آنها باشم، بنابراین میخواستم کارگردان فیلم شوم. با این حال، در ابتدا فکر میکردم که به عنوان بازیگر شروع میکنم. بعد از فارغالتحصیلی از دبیرستان، به یک آژانس پیوستم و چرخهای از تستهای بازیگری را پشت سر گذاشتم، گاهی پذیرفته میشدم، گاهی شکست میخوردم (میخندد).»در سال ۲۰۱۷، با بازی در فیلم «شیر گرسنه»*، این فرصت را داشتم که در جشنوارههای فیلم داخلی و بینالمللی، مانند جشنواره بینالمللی فیلم توکیو و جشنواره بینالمللی فیلم روتردام، شرکت کنم. این اولین باری بود که در یک جشنواره فیلم شرکت میکردم و با کارگردانان و تهیهکنندگان زیادی آشنا شدم و با رویکردهای مختلف فیلمسازی آشنا شدم. متوجه شدم که به جای اینکه فقط به عنوان یک بازیگر منتظر بمانم، اگر واقعاً میخواهم کاری انجام دهم یا چیزی را بیان کنم، باید خودم آن را خلق کنم. این جشنوارههای فیلم بودند که به من الهام بخشیدند تا پول خودم را جمع کنم، با افراد مختلف تماس بگیرم و سعی کنم خودم فیلم بسازم.
آیا فرصتهای زیادی برای ارتباط با کارگردانان و تهیهکنندگان در جشنوارههای فیلم وجود دارد؟
«درست است. البته بازیگران مهم هستند، اما در نهایت، یک فیلم تا حد زیادی متعلق به کارگردان و تهیهکننده است. با تعامل با افرادی که فیلم میسازند، یاد گرفتم که فیلمها چگونه ساخته میشوند و تمایل به ساختن فیلمهایی که با جهان ارتباط برقرار کنند، در من ایجاد شد.»
صحنهای از «مقدمه کاماتا / مرثیه کاماتا»
میشه بگید چرا کاماتا رو به عنوان محل وقوع اولین اثر تولید شدهتون انتخاب کردید؟
«خب، بالاخره زادگاه من است (میخندد). وقتی فکر کردم، "خب، خودم چه چیزی باید بسازم؟"، تصمیم گرفتم آن را در زادگاهم کاماتا بسازم. کاماتا از کودکی به من نزدیک بوده است و مهمتر از همه، فکر میکردم شهر جالبی است. من همچنین "راهپیمایی کاماتا"* اثر کینجی فوکاساکو را دوست داشتم، و اتفاقاً زمانی که "مقدمه کاماتا" را ساختم، صدمین سالگرد استودیوی شوچیکو کینما کاماتا بود. ایده این بود که از برخورد افراد مختلف با یک بازیگر ناموفق به نام ماچیکو در کاماتا، داستانی جالب متولد شود. و چون میخواستم آن را با کارگردانهایی که دوست داشتم با آنها کار کنم بسازم، آن را به صورت یک گلچین درآوردم.»در واقع، فیلم «راهپیمایی کاماتا» ساختهی کارگردان کینجی فوکاساکو، فیلمی دربارهی استودیوی فیلمسازی کاماتا است، اما اصلاً در شهر کاماتا فیلمبرداری نشده است (میخندد). از این نظر، من هم میخواستم در فیلم، شهر کاماتا را ترک کنم.粋من همیشه فکر میکردم که این شهر، شهر جذابی است، بنابراین خوشحالم که در فیلم به تصویر کشیده شد.」
روبروی «چرخ فلک شادی» در کاماتین
مو و آرایش: تومومی تاکادا، آرایشگر: یوتا نباشی
لطفا از جذابیتهای کاماتا، از جمله هر خاطرهای که دارید، برای ما بگویید.
«وقتی بچه بودم، پدرم اغلب من را به جاهایی مثل چرخ و فلک «کاماتین» میبرد. ما در کاماتا خرید میکردیم و انواع و اقسام کارها را انجام میدادیم. از طرف دیگر، چیزهایی هست که دقیقاً نمیدانم چون زادگاه من است. راستش را بخواهید، در دوران راهنمایی و دبیرستان کمی از کاماتا دور شدم، اما ساختن این فیلم به من اجازه داده است تا جذابیت زادگاهم، کاماتا، را دوباره کشف کنم.»خجالت میکشم اعتراف کنم که اصلاً از کاماتا اونسن خبر نداشتم. ما به فرآیند تحقیق در مورد مکانها برای یک فیلمنامه «سناریو» میگوییم و در حین انجام این کار، من با هر یک از کارگردانها در جاده بوربن و خیابان خرید سانرایز قدم میزدم. مثل کشف مکانهایی بود که نمیدانستم وجود دارند، مثلاً «اوه، اینجا یک مغازه رامن فروشی هست!» بیش از هر چیز، دوباره کشف کردم که چه شهر بصری خیرهکنندهای است که برای یک فیلم عالی ساخته شده است.」
تولید چیزی واقعاً چطور بود؟
«فوقالعاده سخت بود، نه فقط به این خاطر که مجبور بودم افراد را دور هم جمع کنم، بلکه به این خاطر که مجبور بودم تصمیمهایی بگیرم و حتی بودجه جمع کنم. چهار کارگردان بودند و فیلم نسبتاً از هم گسیخته بود، بنابراین انواع و اقسام جنجالهای بزرگ، یک جنجال واقعی کاماتا، وجود داشت. چیزهای زیادی هست که نمیتوانم در موردشان صحبت کنم (میخندد). هر کارگردان طبیعتاً دیدگاه منحصر به فرد خودش را دارد و همه آنها هنرمند هستند، بنابراین کار سختی است. تهیهکننده در موقعیتی است که باید فیلم را تا انتها ببیند. من هم به عنوان بازیگر ظاهر شدم، اما مجبور شدم چهار فیلم کوتاه را در یک فیلم ترکیب کنم، درجهبندی رنگ* را انجام دهم و صدا را هماهنگ کنم و غیره. در نهایت، من چیزی شبیه به کارگردان اصلی شدم (میخندد).»
تهیهکنندگان حتی پس از اتمام پروژه، کار سختی دارند.
«وقتی فیلم تمام شد، کار تمام نشده است؛ باید آن را به جشنوارههای فیلم ببرید و در سینماها اکران کنید. همین امر در مورد تبلیغات نیز صدق میکند. ما خوش شانس بودیم که در سینماها اکران شد زیرا اکران در دوران همهگیری کووید-۱۹ بود، اما واقعاً سخت بود. فیلمسازی زمان زیادی میبرد و کاری است که بدون همکاری افراد زیادی، چه قبل و چه بعد از تولید، نمیتوان انجام داد. این حس متفاوتی از موفقیت نسبت به بازیگری به شما میدهد. من وارد این صنعت شدم چون عاشق سینما هستم و دوباره به اهمیت بیان آنچه میخواهم انجام دهم پی بردهام. خوشحالم که تهیهکننده شدم.»
تاتسویا یاماساکی
خودتان لوکیشنهای فیلمبرداری را انتخاب کردید؟
«من با کارگردان در خیابانهای کاماتا قدم زدم، لوکیشنها را بررسی کردم و آن ایدهها را در فیلمنامه گنجاندم. به آنها گفتم که میخواهم داستان را با استفاده از شهر کاماتا و زنی به نام ماچیکو به عنوان مضامین اصلی به هم پیوند دهم. برای هر کارگردان یک مضمون در نظر گرفتم و آنها را با یک چالش روبرو کردم.»با فیلمبرداری «پیشدرآمد کاماتا»، احساس میکنم توانستهام شهر کاماتا را از زاویهای متفاوت از زمانی که جوانتر بودم ببینم. وقتی دانشجو بودم در شیبویا و شینجوکو پرسه میزدم، اما حالا احساس میکنم، «آه، کاماتا به اندازه کافی خوب است» (میخندد). من حتی جلسات کاریام را در کاماتا برگزار میکنم. در نهایت، کاماتا جایی است که بیشترین احساس راحتی را دارم.
در آخر، لطفاً به خوانندگان ما پیام بدهید.
«فیلمها همچنین ابزاری برای حفظ سوابق شهرها و مردم هستند. از این نظر، آنها بسیار ارزشمند هستند. «کاماتا پرلود» فیلمی مملو از عناصر مختلف است، بنابراین واقعاً دوست دارم مردم اوتا وارد، زادگاهم، آن را ببینند. میتوان آن را از طریق سرویسهای پخش آنلاین و روی دیویدی تماشا کرد، اما اگر فرصتی پیش بیاید، دوست دارم آن را در سینما نیز به نمایش بگذارم. امیدوارم به عنوان بازیگر، تهیهکننده و کارگردان* به فیلمسازی ادامه دهم.»
* «شیر گرسنه»: فیلمی به کارگردانی تاکائومی اوگاتا که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد.
* «راهپیمایی کاماتا»: فیلمی به کارگردانی کینجی فوکاساکو که در سال ۱۹۸۲ منتشر شد.
* درجهبندی رنگ: فرآیند تنظیم روشنایی، اشباع و رنگمایه رنگها برای یکپارچهسازی تُنهای رنگی منبع و جذابتر کردن ویدیو.
*آقای ماتسوبایاشی در فیلم «تصور آبی» که در سال ۲۰۲۴ اکران خواهد شد، حضور خواهد داشت.麗او اولین تجربه کارگردانی خود را در مقام کارگردان تجربه کرد.
در جاده بوربن
مو و آرایش: تومومی تاکادا، آرایشگر: یوتا نباشی
متولد ۱۹۹۳ در بخش اوتا. در فیلم "شیر گرسنه" (۲۰۱۷) ساخته تاکائومی اوگاتا بازی کرد. در فیلم "دختران قرن بیست و یکم" (۲۰۱۹) ساخته یوکو یاماناکا ظاهر شد. در فیلم "مقدمه کاماتا" (۲۰۲۰) بازی و تهیهکنندگی کرد. اولین تجربه کارگردانی خود را با فیلم "تصور آبی" (۲۰۲۴) تجربه کرد. در حال حاضر در حال آمادهسازی برای کارگردانی و نوشتن فیلمنامه یک فیلم بلند است که در شهر ساته، استان سایتاما ساخته میشود.
این شماره گزیدهای از رویدادهای هنری بهاری و مکانهای هنری را ارائه میدهد. چه به دنبال چیزی در محله خود باشید و چه کمی دورتر، چرا برخی از این جاذبههای هنری را کشف نمیکنید؟
لطفاً برای اطلاع از آخرین اطلاعات هر مخاطب را بررسی کنید.
نمایشگاهی از آثار شیشهگری دمشی نائوتو ایکهگامی و یومی نیشیمورا از ناگانو. موضوع این بار «بازی با گلها» است. گلهای بهاری را در دسترس خواهیم داشت و امیدواریم از چیدن آنها در گلدانهای رنسیشا لذت ببرید.

| تاریخ و زمان | ۱۸ آوریل (شنبه) - ۲۶ آوریل (یکشنبه)، ۱۳:۰۰-۱۸:۰۰ گالری در روزهای چهارشنبه، ۲۲ آوریل و پنجشنبه، ۲۳ آوریل تعطیل است. |
|---|---|
| 場所 | آتلیه کری، طبقه 1، 2-10-1 دننچوفو هونچو، اوتا-کو، توکیو |
| هزینه | رایگان |
| استعلام |
آتلیه کیری |
بخش روابط عمومی و شنوایی عمومی ، بخش ارتقا هنرهای فرهنگی ، انجمن ارتقا فرهنگی بخش اوتا
![]()